قسمت سوم
چند روز گذشت و من همچنان به زندگی ادامه می دادم تا اینکه یه
روز ریتا به من Ú¯Ù?ت سیاوش از من خوشش اومده
...ت. ریتا تو Ú©Ù‡ منو Ù…ÛŒ شناسی من اهل این ØØ±Ù?ا نیستم
.ر. من هم میدونم به سیاوش هم خیلی Ú¯Ù?تم ولی قبول نمی کنه میگه
خود ترانه باید بهم بگه تو هم بهتره خودت بهش بگی بلکه قبول کنه
ت. آخه نمی تونم
!ر. چرا نمی تونی . یه جایی قرار میذاریم Ùˆ تو واون ØØ±Ù?اتونو
می زنید
ت. خیلی خوب ببینم چی می شه
.ر. نه دیگه آخه اون دست از سر من بر نمی داره
.ت. باشه
قرار روز بعد را با سیاوش گذاشتیم داخل پارک ساعت ۶ بعد از
ظهر
.Ù?ردای اون روز منو Ùˆ ریتا با هم رÙ?تیم ولی من هنوز نمی دونستم
قراره چی بگم روی یکی از صندلی ها نشستیم و منتظر سیاوش
شدیم
.وقتی سیاوش اومد Ùˆ با من Ùˆ ریتا سلام Ùˆ اØÙˆØ§Ù„پرس کرد ریتا به
بهانه خرید رÙ?ت Ùˆ
...س. ØØ§Ù„تون خوبه؟
ت. ممنون شما خوبید؟
س. بله ممنون Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… Ú©Ù‡ قبول کردید منو ببینید
.ت. ولی من به اینجا اومدم تا ØØ±Ù?ای ریتا رو تکرار کنم
.س. یعنی چی؟
ت. یعنی همونایی Ú©Ù‡ ریتا برای شما Ú¯Ù?ته من اهل این بچه بازیها
نیستم البته باید منو ببخشید که این طوری می گم
.س. نه خواهش Ù…ÛŒ کنم این Ú†Ù‡ ØØ±Ù?یه یعنی هیچ راهی نداره؟
ت. نه متاسÙ?Ù…
س. به هر ØØ§Ù„ برای خودم متاسÙ?Ù… Ú©Ù‡ دختری مثل شما رو از دست
دادم برایتان آرزوی خوشبختی Ùˆ موÙ?قیت Ù…ÛŒ کنم ولی یه خواهش
اگه زمانی به Ú©Ù…Ú© Ø§ØØªÛŒØ§Ø¬ داشتید من هر کاری از دستم بر بیا
دریغ نمی کنم شماره منو هم از ریتا می تونید بگیرید چون
Ù…ÛŒ ترسم اگه خودم مستقیما بهتون بدم Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بشید
.ت. خیلی ممنون شما انسان Ù?همیده Ùˆ خوبی هستید منم برای شما
آرزوی موÙ?قیت Ù…ÛŒ کنم
.س. ممنون این نظر لطÙ? شماست اگه اجازه مرخصی Ù…ÛŒ Ù?رمایید
بنده رÙ?ع زØÙ…ت Ù…ÛŒ کنم
ت. خواهش Ù…ÛŒ کنم از آشنایی باهاتون Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم
س. همچنین Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظ
ت. به سلامت
Ùˆ از روی صندلی بلند شد بعد Ú¯Ù?ت
:س. از طرÙ? من از ریتا هم Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی کنید نمی دونم یه دÙ?عه
کجاغیبش زد
...من Ú©Ù‡ خندم گرÙ?ته بود Ùˆ به زور جلوی خودمو گرÙ?تم Ú¯Ù?تم
:ت. ØØªÙ…ا
..وقتی رÙ?ت ریتا پیداش شد
ت. معلومه تو کجایی
ر. منو باش می خواستم شرایطو براتون مساعد کنم
ت. ممنون از لطÙ?تون
ر. خواهش قابل شما رو نداشت. خوب ØØ§Ù„ا Ú†ÛŒ شد؟
ت. هیچی Ú†ÛŒ Ù…ÛŒ خواستی بشه همون ØØ±Ù?ای تو رو بهش زدم اون
هم قبول کرد
ر. ولی ØÛŒÙ? شد پسر خیلی خوبیه جای برادری من Ú©Ù‡ خیلی
دوستش دارم
ت. چی
ر. هیچی ØØ§Ù„ا چرا Ù…ÛŒ زنی من Ú©Ù‡ چیزی Ù†Ú¯Ù?تم
ت. راستی اون Ú¯Ù?ت Ù…ÛŒ تونه به من Ú©Ù…Ú© کنه ولی Ù†Ú¯Ù?ت در Ú†Ù‡
مورد یا چه مشکلی؟
ریتا شانه ای بالا انداخت Ùˆ Ú¯Ù?ت:
ر. نمیدونم
ت. هیچی ولش کن، من دیگه باید برم
ر. کجا؟
ت. خونه، خیلی کار دارم
.ر. باشه پس تا Ù?ردا Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظ
ت. Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظ
وقتی به خانه رسیدم به اتاقم رÙ?تم راستش از سیاوش خوشم آمده بود
ولی نمی تونستم هر کاری که دلم می خواد بکنم...
ادامه دارد ...