قسمت دوم
ساعت۳۰/۶بود که کم کم مراسم رسمی شد و دخترها و پسرها
شروع به پایکوبی کردند و من هم گوشه دنجی رو برای نشستن
انتخاب کردم و ریتا هم چون اخلاق مرا می دانست اصراری برای
رقص نکرد Ùˆ Ù?قط گاهی به من سر Ù…ÛŒ زد تا Ø§ØØ³Ø§Ø³ تنهایی نکنم
.ساعت Û´Ûµ/Û¶ دقیقه بود Ú©Ù‡ تصمیم گرÙ?تم خودم را از اینجا خلاص
کنم هر چند Ú©Ù‡ چیز خاصی نبود Ú©Ù‡ بخوام ازش Ù?رار کنم ولی هنوز
همون دلشوره رو داشتم بلند شدم و خودمو به ریتا رسوندم ریتا تا
منو دید لبخند زد Ùˆ Ú¯Ù?ت
:ر. پس تو هم می خوای به جمع ما بپیوندی؟
ت. نه من دیگه Ù…ÛŒ خواستم رÙ?ع زØÙ…ت کنم
.ر. Ú†ÛŒ شوخی Ù…ÛŒ Ú©Ù†ÛŒ ØØ§Ù„ا؟
ت. بله ØØ§Ù„ا
ر. نه ..! ما تازه Ù…ÛŒ خویم کیکو ببریم اگه بری خیلی Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª
می شم و آبروم جلو بچّه ها میره
ت. ولی آخه
...ر. آخه نداره دیگه
Ùˆ من هم تسلیم شدم Ùˆ به همان مکان دنج برگشتم Ùˆ نشستم Ùˆ یکدÙ?عه
توی Ù?کر Ù?رو رÙ?تم جوری Ú©Ù‡ اصلا متوجّه اطراÙ?Ù… نبودم
.س. ببخشید می تونم اینجا بنشینم؟
از شنیدن صدا یکدÙ?عه جا خوردم Ùˆ با دستپاچگی Ú¯Ù?تم
:ت. خواهش Ù…ÛŒ کنم بÙ?رمایید
.س. امیدوارم خلوت شما رو بهم نزده باشم
...!ت. نه اختیار دارید
.س. شما خیلی تنها می نشینید و مثل بقیه نیستید، یعنی نمی رقصید؟
ت. راستش را بخواهید من اینطوری Ø±Ø§ØØªØªØ±Ù… در ØÙ‚یقت زیاد از
رقصیدن خوشم نمی یاد و دیدنش را بیشتر دوست دارم و الان هم
دارم لذت می برم
.س. پس مزاØÙ…تان نمی شم
.ت. اختیار دارید مزاØÙ… نیستید ولی هر جور Ø±Ø§ØØªÛŒØ¯
.سپس سیاوش رÙ?ت Ùˆ من را با اÙ?کارم تنها گذاشت اÙ?کاری Ú©Ù‡
نمی دونم از کجا اومده بود Ùˆ بر دلشوره ام Ù…ÛŒ اÙ?زود سعی کردم
دیگه به هیچ چیز Ù?کر نکردم برای همین به سمت بچه هایی Ú©Ù‡
Ù…ÛŒ رقصیدند رÙ?تم Ùˆ مشغول تماشای اونها شدم . در این زمان
خیلی بچه ها بهم پیشنهاد رقص دادند ولی من نپذیرÙ?تم
.بالاخره من تونستم ساعت 8 از ریتا اجازه مرخصی بگیرم هر چند
هنوز هم اصرار داشت Ú©Ù‡ بمونم ولی من Ú¯Ù?تم Ú©Ù‡ خسته هستم Ùˆ اونم
دیگه بیش از این اصرار نکرد از آنجا بیرون اومدم و به سمت
خانه رÙ?تم Ø§ØØ³Ø§Ø³ زیاد بدی نداشتم.
ادامه دارد...